ترانه : حادثه قشنگترین حادثه یِ زندگیمو رقم زدی اسیره تنهایی بودم خیلی به موقه اومدی اومدی و به زندگیم یه حسِ تازه تر دادی شکسته پر بودم ولی بِهِم تو بال و پر دادی منو با مهربونیات وابسته کردی به خودت هرچی که داره پیش میره وابسته تر میشم بهت حالا که عاشقت شدم از تو که دس نمیکشم به سادگی از عشقِ تو من پامو پس نمیکشم دلم میخواد که باشی و با من روزارو سر کنی با اون شیرین زبونیات خستگی هامو در کنی تا وقتی که تو با منی به هرچی میخوام میرسم تا وقتی در کنارِتم به آرزوهام میرسم _________________________ از تویِ چشایِ تو میشه خوشبختی رو دید با وجوده تو میشه مزه یِ عشق و چشید از تویِ موجِ موهات میشه دریارو شناخت میشه با دستایِ تو باغِ آرزو رو ساخت دلم میخواد که باشی و با من روزارو سر کنی با اون شیرین زبونیات خستگی هامو در کنی... سعید کی ساری